تبليغاتX
پرهام

پرهام

آخرین امیدم هم به باد رفت....

گاهي گمان نمي كني ولي مي شود، گاهي نمي شود، نمي شود كه نمي شود؛
گاهي هزار دوره دعا بي اجابت است، گاهي نگفته قرعه به نام تو مي شود؛
گاهي  گداي گدايي و بخت با تو نيست، گاهي تمام شهر گداي تو مي شود...دكتر علي شريعتي

برای من تا یادم میاد همش نمی شود که نمی شود که نمی شود بوده....... شده با همه توانم چیزی رو خواستم ولی نشده بدست بیارم. شده با همه توانم خواستم یه چیزی رو که داشتم حفظش کنم اما هر چی بیشتر تلاش کردم بدتر از دست دادمش....

حالام فهمیدم دارم زور بیخود می زنم..... نیست باباجون ....نیست...دلش با تو نیست فکرش با تو نیست..... هیچیش با تو نیست....... نه تنها اون بلکه چیزی که فکر می کردی دیگه ۱۰۰٪ با توئه هم مال تو نبود.........

باید برم...... دیگه اینجا هیچی ندارم..... باید برم گم شم.... همینه..... میرم گم می شم.....

+ نوشته شده در  پنجشنبه 7 مهر1390ساعت 1:5 قبل از ظهر  توسط پرهام  | 

هجرت من........

به دلایل خیلی زیادی که جای توضیحش اینجا نیست باید از شهر خودم کاشان  کوچ کنم  و برم..... باید خونه و زندگیم رو جمع کنم و برم اصفهان........
اصفهان رو همیشه برای زندگی دوست داشتم.....پیش کسایی هم که کشته مرده تهرونن همیشه دلیل داشتم و برنده شدم که اصفهان خیلی برای زندگی بهتر از تهرونه..... یه وقتی بود خیلی دلم میخواست ساکن اصفهان می بودم.
شاید شما هم شنیده باشین که اگه یه چیزی رو از اعماق وجودتون بخواین و روی اون تمرکز کنین تموم کائنات به گردش درمیان تا خواسته شما رو برآورده کنن..... واسه منم همینجوره .... فقط نمیدونم چرا همیشه بین آرزوکردن من تا برآورده شدنش توسط کائنات  یه چند سالی فاصله اس........ جوری که دیگه آرزوهام  عوض شدن و دیگه اون قبلی برام رنگی نداره..... حالا  ایراد از تنبلی کائناته  از منه یا چیز دیگه   نمیدونم.......
****************************
****************************

حس نوشت ۱ :
  گفته بودی همیشه پیشت میمونم...... همه جا همراهتم ....... لحظه ای ازت جدا نمیشم.......
کجایی الان؟؟؟ الان که دارم از شهر تو میرم........ میدونی چقدر سخته تنهایی بار سفر بستن؟؟؟ میدونی چقدر جات خالیه؟؟؟ کاش بودی و از کارام ایراد می گرفتی .... اینارو اینجوری نچین تو کارتن.... اون جعبه رو چسب بزن..... روی هر جعبه بنویس چی داخلش گذاشتی اونجا  میخوای باز کنی بدونی چیه شلخته خان......... آخ الی    الی      الی      کاش بودی و بهم میگفتی ............

حس نوشت ۲ :
خودِ    "رفتن"  به تنهایی هم درد داره..... دیگه چه برسه همه زندگیت هم از پیشت رفته باشه.... عصر دلگیر جمعه  هم باشه........دلت برای عشقت هم تنگ باشه........هیشکی هم نداشته باشی که حتی  فقط برای یه ساعتی که خرت و پرتات رو جمع می کنی پیشت باشه........ 

+ نوشته شده در  جمعه 1 مهر1390ساعت 8:31 بعد از ظهر  توسط پرهام  | 

یهو

یهو ........
یهو میاد........
یهو زندگی رو  معنی می کنه برات.........
یهو میشه  تموم دلخوشیت........
یهو میشه  تموم لحظه هات........
یهو میشه تموم قشنگیای زندگیت.........
یهو میشه دلیل خنده هات..........
یهو میشه دلیل بودنت..........
یهو میشه دلیل نفس کشیدنات........
بعد یهویی میره بی تو..........
یهو پشت پا میزنه به همه داشته هات..........
یهو میشه دلیل به باد رفتن آرزوهات.............
یهو میشه دلیل همه ی غصه هات .........
یهو میشه دلیل ریختن  اشکات...........
یهو میشه تنها دلیل مرگُ خواستنات......
...............

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 شهریور1390ساعت 2:0 بعد از ظهر  توسط پرهام  | 

برای الی......

الی عزیز ...لطفا برو ادامه مطلب .... این پست فقط برای توئه....

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 28 شهریور1390ساعت 0:56 قبل از ظهر  توسط پرهام  | 

خبر دوم......

این هم دومین کامنتش که امروز عصر ساعت ۶ گذاشته برام....... البته فکر کنم دیگه نباید کامنتاش رو بزارم چون خودش اینجوری خواسته:

سلام ...خیلی دلم می خواست بدونی چقدر از دستت دلخورم ولی ولش کن
قشنگ ترین زمخت خدا !دلتنگی امونمو بریده ولی چاره چیه ؟
مامانم باورش نمی شد باهم تماس نداشتیم گفت عجیبه تماس نگرفته منم اظهار بی اطلاعی کردم در حالیکه درد دوریت مچالم کرده این که میگم مچاله واقعنا.....
فکر می کنی عادی میشه ؟عادت میشه؟چی میشه ؟اگه بشه راس راسی آدما چقد پوست کلفتن.....ولی فکر نکنم من از اوناش باشم الای قربون اون هیکلت برم نانازم .لوس!!!!!!
**************************************************دکتر سراغتو گرفت گفتم اصفهانی راستی کجایی؟ ****************************** یه دغدغه ی دیگه ....پرهام !چقد بده بی کسی !چقد بده بی مردی !چقد بده اونی که دوسش داری شرایطش مطابق با اصولی که بهش معتقدی نباشه !اصلا چقد بده وضعیتی که من دارم!  *********************************** پرهام جونم به نظرت چی به سرم میاد ؟گاهی فکر می کنم کاشکی همون شب می مردم ............راستی لزومی نداره همه بدونن من به تو چی میگم .عزیز دلم!پرهامم!فاجعه ی خواستنی من !دوست دارم . حسودترین زن دنیا   الی

 داشتین؟؟؟؟ میگه فکر نکنم من از اوناش باشم. به جای اطمینان خاطر دادن هنوزم میگه فکر نکنم!!!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 شهریور1390ساعت 7:0 بعد از ظهر  توسط پرهام  | 

بالاخره خبری از خودش بهم داد

انتظارم به ثمر نشست...... می دونستم  تنها کانال ارتباطی رو یادش نمیره...... اشکام نمیزاشتن کامنتش رو بخونم...... ببخشید مجبور بودم یه جاهاییش رو ستاره دار کنم.........

پرهامم سلام !  .****************************************کلی با اون لبای قشنگت به من می خندی ****************************** آخه حال مساعدی ندارم تمرکزم ازبنیاد مختل شده *************************************** اصلا حال خوبی ندارم از مسائلی که پیش اومد واقعا متاسفم یه جورایی هم شرمنده فقط خواستم بگم الی هنوز خیلی دوست داره وعطش لبای خوشگلت داره تموم وجودش رو می سوزونه *************************من مثه تو بیدار بودم اما با چه حالی قابل توصیف نیست . **************************************** پرهام نازنینم هنوز به توامیدوارم وهمه چیز رو به توسپردم ومطمئنم می تونی خودت رو ثابت کنی البته اگه هنوز....تو که اینارو از حماقتم نمیدونی مثه بقیه؟؟ .   گلکم لطفا ***********......مباظک خودت باش ******************************** می بوسمت خدانگهدارت گلم ........طاقت بیارو مرد باش......

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 شهریور1390ساعت 1:49 بعد از ظهر  توسط پرهام  | 

باز .... ای الهه ناز.......

تو رو خدا  چه جوری میشه درد و رنج این لحظه ها رو کم کرد.....
صدای ماشین که میاد با اینکه می دونم محاله تو باشی می پرم پشت پنجره..... با سری پایین افتاده برمیگردم سر جام میشینم.... صدای اس ام اس گوشیم که میاد ضربان قلبم هزار برابر میشه و با اینکه می دونم تو نیستی با دست لرزون بازش می کنم ...... گوشی رو می اندازم کنار.....

الی من ...... الهه ناز من....... امشب چندمین شبه که من بدون تو خوابم نمی بره؟؟؟؟؟؟ تو خونه مثه دیوونه ها راه میرم و   " باز ای الهه ناز  با دل من بساز" می خونم و تو نمیای که این غم جانگداز رو از دلم ببری......

الی ؟؟؟ یادته تو ماشین آهنگ " خوابم نمی بره" رو گذاشته بودم و متنش رو عوض می کردم و تو بلند بلند می خندیدی؟؟؟ ..................الان ساعت ۴ صبحه...... تو خوابی و من راست راستی   " خوابم نمی بره "..........

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 شهریور1390ساعت 4:3 قبل از ظهر  توسط پرهام  | 

شعری از بهمن رافعی...... مناسبتش حال اینروزای من....

از دست عزیزان چه بگویم گله ای نیست
گر هم گله ای هست دگر حوصله ای نیست

سرگرم به خود زخم زدن در همه عمرم
هر لحظه جز این دست مرا مشغله ای نیست

دیریست که از خانه خرابان جهانم
بر سقف فرو ریخته ام چلچله ای نیست

در حسرت دیدار تو آواره ترینم
هر چند که تا خانه ی تو فاصله ای نیست

بگذشته ام از خویش ... ولی از تو گذشتن
مرزیست که مشکل تر از آن مرحله ای نیست

سرگشته ترین کشتی دریای زمانم
می کوچم و در رهگذرم اسکله ای نیست

من سلسله جنبان دل عاشق خویشم
بر زندگی ام سایه ای از سلسله ای نیست

یخ بسته زمستان زمان در دل بهمن
رفتند عزیزان و مرا قافله ای نیست

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 شهریور1390ساعت 1:6 قبل از ظهر  توسط پرهام  | 

ای بی خبر از عشق.......

الی ؟؟؟؟ چه جوری میتونی؟؟؟؟ چه جوری میتونی به این زودی همه چی رو فراموش کنی؟؟؟ {تنهات نمی ذارم و حتی اصفهان میام بهت سر میزنم } رو یادته؟؟؟؟؟...... هنوز تو این شهرم و تو منو از یاد بردی ....... {رقص انگشتای دستت} رو یادته؟؟؟؟؟ {دختر بابا ناز کرده} رو چی ؟؟ یادته؟؟؟؟ رو چهارپایه بودم و بالای کمد رو خالی می کردم  یادته؟؟؟؟؟؟؟؟  { پرهام خوشم میاد تو  تو هر حالی باشی آدم ازت بوس  بخواد نه نمیگی}  یادته؟؟؟؟ ..........  پهران پهران یادته؟؟؟؟؟؟؟  بی مروت چه چوری تونستی؟؟؟ کاش به من هم یاد داده بودی.........

دیروز حوالی ساعت ۱ بعد از ظهر زنگ زدم خونتون..... مامانت جواب داد...... ازم خواست دیگه سراغت نیام...... دیگه بهت زنگ نزنم...... خواست فراموشت کنم....................

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 شهریور1390ساعت 0:32 قبل از ظهر  توسط پرهام  |