یهو

یهو ........
یهو میاد........
یهو زندگی رو  معنی می کنه برات.........
یهو میشه  تموم دلخوشیت........
یهو میشه  تموم لحظه هات........
یهو میشه تموم قشنگیای زندگیت.........
یهو میشه دلیل خنده هات..........
یهو میشه دلیل بودنت..........
یهو میشه دلیل نفس کشیدنات........
بعد یهویی میره بی تو..........
یهو پشت پا میزنه به همه داشته هات..........
یهو میشه دلیل به باد رفتن آرزوهات.............
یهو میشه دلیل همه ی غصه هات .........
یهو میشه دلیل ریختن  اشکات...........
یهو میشه تنها دلیل مرگُ خواستنات......
...............

شعری از بهمن رافعی...... مناسبتش حال اینروزای من....

از دست عزیزان چه بگویم گله ای نیست
گر هم گله ای هست دگر حوصله ای نیست

سرگرم به خود زخم زدن در همه عمرم
هر لحظه جز این دست مرا مشغله ای نیست

دیریست که از خانه خرابان جهانم
بر سقف فرو ریخته ام چلچله ای نیست

در حسرت دیدار تو آواره ترینم
هر چند که تا خانه ی تو فاصله ای نیست

بگذشته ام از خویش ... ولی از تو گذشتن
مرزیست که مشکل تر از آن مرحله ای نیست

سرگشته ترین کشتی دریای زمانم
می کوچم و در رهگذرم اسکله ای نیست

من سلسله جنبان دل عاشق خویشم
بر زندگی ام سایه ای از سلسله ای نیست

یخ بسته زمستان زمان در دل بهمن
رفتند عزیزان و مرا قافله ای نیست